همه حرفهای من |
از من رميده اي و من ساده دل هنوز
بي مهري و جفا ي تو باور نميكنم
دل را چنان به مهرتوبستم كه بعد از اين
ديگر هواي دلبر ديگر نميكنم
رفتي و با تو رفت مرا شادي و اميد
ديگر چگونه عشق تو را آرزو كنم؟
ديگر چگونه مستي يك بوسه تورا
در اين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم؟
ياد آرآن زن،آن زن ديوانه را كه خفت
يك شب بروي سينه تو مست عشق و ناز
لرزيد بر لبان عطش كرده اش هوس
خنديد در نگاه گريزنده اش ،نياز
لبهاي تشنه اش به لب داغ بوسه زد
افسانه هاي شوق تو را گفت با نگاه
پيچيد همچو شاخه پيچك به پيكرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه اي كه ز عشق خواندي به گوش
دردل سپردو هيچ ز خاطر نبرده است
دردا چه مانده از آن شب ،شب شگفت
آن شاخه خشك گشته و آن باغ مرده است
با آنكه رفته اي و مرا برده اي ز ياد
ميخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
اي مرد ،اي فريب مجسم بيا كه باز
بر سينه پر آتش خود ميفشارمت
اي تمام باور عاشقانه ام!
تمناي چشمان سياهم را
به چه فروختي؟
به محبتي دروغين!
به اندكي عشق!
يا به تمنا ي نگاهي ديگر؟!

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|