همه حرفهای من |
اشكش چكيد و ديگرش آن آبرو نبود
از آب رفته هيچ نشاني بجو نبود
مژگان كشيد رشته به سوزن ولي چه سود
ديگر به چاك سينه مجال رفو نبود
ديگر شكسته بود دل و در ميان ما
صحبت بجز حكايت سنگ و سبو نبود
او بود در مقابل چشم ترم ولي
آوخ كه پيش چشم دلم ديگر او نبود
اشكش نمي مكيدم وبيمار عشق را
جز شربت بغض ديگري در گلو نبود
از گفتگو و يادجفا كردنم چه سود
او بود بيوفا و در اين گفتگو نبود
حيف از نثار گوهر اشك اي عروس بخت
با روي زشت زيور گوهر نكو نبود
ماهي كه مهربان نشد از ياد رفتني ست
عطري نماند از گل رنگين كه بو نبود
آزادگان به عشق خيانت نمي كنند
او را خصال مردم آزاده خو نبود

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|